تبليغاتX
به وبلاگ کشکول خوش آمديد . هميشه دلتان شاد و لبتان پر خنده باد
کشکول
به یادگار نوشتم به وقت دلتنگی

انا لله و انا الیه راجعون

پدر بزرگم پس از چند روز مبارزه بین مرگ و زندگی امروز به دیدار معبود شتافت .

روحش شاد و قرین رحمت باد .

+ قلمي شد به روز  جمعه چهارم اردیبهشت 1388ساعت 1:9 بعد از ظهر  توسط آرش(مردي از جنس بلور)  | 

یار و همسر نگرفتم که گرو بود سرم

 

تو شدی مادر و من با همه پیری پسرم

تو جگر گوشه هم از شیر بریدی و هنوز

 

من بیچاره همان عاشق خونین جگرم

خون دل میخورم و چشم نظر بازم جام

 

جرمم این است که صاحبدل و صاحبنظرم

منکه با عشق نراندم به جوانی هوسی

 

هوس عشق و جوانیست به پیرانه سرم

پدرت گوهر خود تا به زر و سیم فروخت

 

پدر عشق بسوزد که در آمد پدر م

عشق و آزادگی و حسن و جوانی و هنر

 

عجبا هیچ نیرزید که بی سیم و زرم

هنرم کاش گره بند زر و سیمم بود

 

که به بازار تو کاری نگشود از هنرم

سیزده را همه عالم به در امروز از شهر

 

من خود آن سیزدهم کز همه عالم به درم

تا به دیوار و درش تازه کنم عهد قدیم

 

گاهی از کوچه‌ی معشوقه‌ی خود می‌گذرم

تو از آن دگری رو که مرا یاد توبس

 

خود تو دانی که من از کان جهانی دگرم

از شکار دگران چشم و دلی دارم سیر

 

شیرم و جوی شغالان نبود آبخورم

خون دل موج زند در جگرم چون یاقوت

 

شهریارا چه کنم لعلم و والا گهرم


[ سی و یک سال ]۱* عمر هدر شد به هیچ و پوچ

تا این بقیه را به چه هیچی هدر کنیم

امروز هر سواره رود سیزده به در

ما چون پیاده ایم ۲* به غمخانه سر کنیم

شهریست پر ز نعره ماشین و راه نیست

کز روی خط کشیّ خیابان گذر کنیم

اما غمی هم از سر ما وا نمی شود

گر خود به چارگوشه دنیا سفر کنیم

تنها امید جنت موعود مانده است

آنجا مگر که سیزده خود به در کنیم


۱* در اصل هفتاد سال بود که من به صلاحدید خودم تغییر دادم .

۲* امسال دیگه پیاده نیستیم ولی سواره بودن هم فرقی به حالمون نکرده . تا بعدا" چی پیش بیاد .

* شعرها از استاد شهریار سلطان شعر معاصر است که شبیه احوالات من در این روز ۱۳ به در میباشد .

+ قلمي شد به روز  پنجشنبه سیزدهم فروردین 1388ساعت 11:1 قبل از ظهر  توسط آرش(مردي از جنس بلور)  | 

 

عید آمد و افزود غمم را غم دیگر

ماتم زده را عید بود ماتم دیگر

-------------------------------------------------------

همه در فکر نوروزند و من در ماتم یارم

محرم صد شرف دارد از این عیدی که من دارم

+ قلمي شد به روز  جمعه سی ام اسفند 1387ساعت 3:31 بعد از ظهر  توسط آرش(مردي از جنس بلور)  | 

قصه را كه ميداني ؟
قصه مرغان و کوه قاف را ، قصه رفتن و آن هفت وادی صعب را ؟
قصه سیمرغ و آینه را ؟
قصه نیست ، حکایت تقدیر است که بر پیشانیم نوشته اند  
 
اما چه کنم با هدهدی
که از عهد سلیمان تا امروز ، هر بامداد صدایم می زند
 
و من همان گنجشک کوچک عذر خواهم
که هر روز بهانه یی می آورد ،  بهانه های کوچک بی مقدار
 
بهار که بیاید دیگر رفته ام
بهار ، بهانه رفتن است

حق با هدهد است که می گفت : رفتن زیبا تر است ، ماندن شکوهی ندارد
گیرم که بالم را هزار سال دیگر هم بسته نگه داشتم

بالهای بسته اما طعم اوج را کی خواهد چشید ؟

باید رفت ، در خون تپیده و پرپر می روم ،
سیمرغ ، مرغان را در خون تپیده دوست تر دارد

هدهد بود که این را به من گفت

راستی اگر دیگر نیامدم ،
یعنی که آتش گرفته ام ، یعنی شعله ورم ! یعنی سوختم ، یعنی خاکسترم را هم باد برده است 
 
می روم از هرجا که رسیدم ، پری به یادگار برایت خواهم گذاشت
می دانم این کمترین شرط جوانمردی ست

بدرود ، رفیق روزهای بی قراری ام
 !
قرارمان اما در حوالی قاف ، پشت آشیانه سیمرغ

آنجا که جز بال و پر سوخته ، نشانی ندارد

+ قلمي شد به روز  دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387ساعت 9:32 قبل از ظهر  توسط آرش(مردي از جنس بلور)  | 

رد پایم بی صداست

 

عشق من بی انتهاست ...

 

ردپای اشکهایم را بگیر

 

تا بدانی خانه عاشق کجاست .

 

+ قلمي شد به روز  چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387ساعت 2:5 بعد از ظهر  توسط آرش(مردي از جنس بلور)  | 

 
روزگار كودكي يادش بخير


روزنامه فروشی

آفتاب يزد
دنياي اقتصاد
افتخار
انتخاب
اطلاعات
اعتماد
همبستگي
همشهري
ايران
جام جم
جوان
جمهوري اسلامي
کيهان
خانه ملت
خراسان
قدس
رسالت
اسرار
اقبال
حيات نو
هموطن سلام
حمايت
ايران ديلي
سبحان
تهران تايمز
آسیا
نود
ایران ورزشی
فرهنگ آشتی


دیوان شعرا

ابوسعید ابوالخیر
امیر خسرو دهلوی
انوری
اوحدی مراغه ای
بابا طاهر عریان
پروین اعتصامی
جامی
حافظ
خاقانی شروانی
خواجوی کرمانی
خیام
رباعیات خیام
دقیقی
رودکی
سعدی
ثنایی غزنوی
سیف فرغانی
شبستری
استاد شهریار
شیخ بهایی
صائب تبریزی
عبید زاکانی
عطار نیشابوری
فخرالدین عراقی
فرخی سیستانی
فردوسی
شاهنامه فردوسی
فروغی بسطامی
محتشم کاشانی
مسعود سعد سلمان
ملک الشعرای بهار
منوچهری
حضرت مولانا
شمس تبریزی
ناصر خسرو
نظامی گنجوی
وحشی بافقی
هاتف اصفهانی


... همه چیز درباره

محمد اصفهانی
علیرضا عصار
سهراب سپهری
استاد شهریار
احمد شاملو
فروغ فرخ زاد
حضرت حافظ
فریدون مشیری
پانته آ بهرام
داریوش اقبالی
مهران مدیری
علی کریمی
علی پروین
رضا صادقی
ماهایا پطروسیان
صادق هدایت
تهمینه میلانی
سیاوش قمیشی
مخملباف
گروه آریان
چنگيز حبيبيان
شادمهر عقيلي
بهرام رادان
بهروز وثوقي
شقايق دهقان
ماهايا پطروسيان
محمدرضا گلزار
Ebru Gündeş
Emrah


!...وقتي مي رفتي

وقتي ميرفتي گفتي

دوباره بر ميگردم

بارون ميخورد به شيشه

آروم آروم و نم نم

وقتي ميرفتي گفتي

منتظرت بمو نم

آسون بگير دنيا رو

خوشگل مهربونم

گفتم بدون چشمات

كار دلم تمومه

تموم دلخوشي ها

براي من حرومه

اما تا دنيا دنياست

به پاي تو مي شينم

حتي اگه نتونم

خواب تو رو ببينم

اما تو وقتي رفتي

آرزوهامو بردي

روزاي آفتابي مو

بدست شب سپردي

حالا يه مرد تنهام

با يه دلي شكسته

توي غبار چشمات

به انتظار نشسته

...............***...............

...............***...............

...............***...............

تقديم به آنانکه با عشق زنده اند


IT اخبار


اخبار پزشکی


***::: تبليغات مجاني :::***