سلام . بازم من اومدم . اولا" ممنونم از دوستایی که بهم تبریک گفتن . دوما" رو هم بی خیالش . همینجوری تو وبلاگهای بروز شده بلاگفا میگشتم دیدم عین آش شله قلمکار ( درست نوشتم دیگه ؟ ) همه چی توشون پیدا میشه . یکی از عشق نوشته اون یکی از بیوفایی . از مرگ و زندگی گرفته تا دین و بی دینی و بعضیا حتی مثل من فقط جفنگیات نوشتن . حتی یکی اسم وبلاگش و گذاشته : شبهای برره !!!! همه هم میخوان که بقیه بیان و نظر بدن . آخه یکی نیست به من بگه اینایی که تو مینویسی نظر میخواد چیکار ؟ بگذریم . وجدانی یه شعر با معنی از فروغ براتون میذارم . نخونده رد نشین ازش . به نظر من که شاهکاره تا نظر شما چی باشه . ( ای بابا بازم که گفتم نظر !!! ) . به همتون سر میزنم . تا بعد . حق نگهدارتون .
------------------------------------------------------------------------------
صدا
در آنجا بر فراز قلهء کوه
دو پایم خسته از رنج دویدن
به خود گفتم : که در این اوج دیگر
صدایم را خدا خواهد شنیدن
***************
به سوی ابرهای تیره پر زد
نگاه روشن امیدوارم
ز دل فریاد کردم : کای خداوند
من او را دوست دارم ٬ دوست دارم
***************
صدایم رفت تا اعماق ظلمت
بهم زد خواب شوم اختران را
غبار آلوده و بیتاب کوبید
در زرین قصر آسمان را
***************
ملائک با هزاران دست کوچک
کلون سخت سنگین را کشیدند
ز طوفان صدای بی شکیبم
بخود لرزیده ٬ در ابری خزیدند
***************
ستونها همچو ماران پیچ در پیچ
درختان در مه سبزی شناور
صدایم پیکرش را شستشو داد
ز خاک ره ٬ درون حوض کوثر
***************
خدا در خواب رویا بار خود بود
به زیر پلکها ٬ پنهان نگاهش
صدایم رفت و با اندوه نالید
میان پرده های خوابگاهش
***************
ولی آن پلکهای نقره آلود
دریغا ٬ تا سحرگه بسته بودند
سبک چون گوش ماهی های ساحل
بروی دیده اش بنشسته بودند
***************
صدا ٬ صد بار نومیدانه برخواست
که عاصی گردد و بر وی بتازد
صدا می خواست تا با پنجهء خشم
حریر خواب او را پاره سازد
***************
صدا فریاد میزد از سز درد :
به هم کی ریزد این خواب طلایی ؟
من اینجا تشنهء یک جرعهء مهر
تو آنجا خفته بر تخت خدائی !!
***************
مگر چندان تواند اوج گیرد
صدایی دردمند و محنت آلود ؟
چو صبح تازه از ره باز آمد
صدایم از (( صدا )) دیگر تهی بود
***************
ولی اینجا به سوی آسمانهاست
هنوز این دیدهء امیدوارم
خدایا این صدا را میشناسی ؟
من او را دوست دارم ٬ دوست دارم
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
مروارید سخن : هر جا که عشق بزرگی خانه کرده است ٬ خشم بزرگی نیز مسکن دارد . ( آلن )
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
