مشت می کوبم بر در
پنجه می سایم بر پنجره ها
من دچار خفقانم ٬ خفقان !
من به تنگ آمده ام ٬ از همه چیز
بگذارید هواری بزنم :
آی !
با شما هستم !
این درها را باز کنید !
من به دنبال فضائی می گردم :
لب بامی ٬
سر کوهی ٬
دل صحرایی
که در آنجا نفسی تازه کنم .
آه !
می خواهم فریاد بلندی بکشم
که صدایم به شما هم برسد !
من هوارم را سر خواهم داد !
چاره درد مرا باید این داد کند
از شما خفتهء چند !
چه کسی می آید با من فریاد کند ؟
-----------------------------------------------------------------------------
سلام
. خوش دارم که خوش باشین
. میدونم خیلی دیر اومدم و نمره انضباطمو کم کردین
. ولی گفتم که : من دچار خفقانم ٬ خفقان
. دوستی گفته بود که من هر وقت آپ میکنم به وبلاگها سر میزنم
ولی فکر کنم همتون قبول دارین که اینطوری نیست و من هر موقع که وقت کردم بهتون سر زدم
. بعضی از دوستان هم شهر من و پرسیده بودند که جوابشون رو دادم ولی بازم میگم من اهل و ساکن تبریزم و یک وجب خاک شهرمو
با کل دنیا عوض نمیکنم . ( هیچ ماست فروشی نمیگه ماست من ترشه
. ) یه سوال
تخصصی هم از دوستان داشتم که اگه لطف کنین و جواب بدین خوشحال میشم . اگرم جواب ندین که ندادین دیگه . زوری که نیست . حالا سوال : شما وقتی دچار خفقان میشین و دلتون میگیره چیکار میکنین ؟ بازم ممنون ازتون که منو تحمل میکنین
. به همتون سر میزنم
. مواظب خودتون باشین . بای .
------------------------------------------------------------------------------
مروارید سخن : زن پهلوانی است که دلیرترین مردان را در سخت ترین اوقات خشم آرام میکند .( هرودت )
------------------------------------------------------------------------------