از تو فقط خاطره ای دور دست
مانده است .
خاطره ای مثل ابر
خاطره ای مثل مه
مثل باد
خاطره ای که همه تکه هاش
کم کم از هم گسست .
در یادم خوب هست
روزی کز کوچه ها
در باران رد شدی
- وقتی طوفان نشست -
بی صدا
در پشت پنجره قلبی شکست .


دلتنگی ام ٬ مثل خیابانی که پایانی ندارد
از بام تا شام
در خلوتی محض
تا بی نهایت
با من و تنهایی من هم مسیر است .
دلتنگی ام ...
در زیر پای آسمان سرد هر روز
در پیش روی لحظه های ناسزاوار و مه آلود
- تنها و خاموش -
گسترده اندوه بلیغ خویشتن را
و ٬ این سکوت ابرناک جاودان را
ناگزیر است .
*****************

بانوی من !
بانوی قصر باشکوه قصه هایم !
کز ابرهای دور می آیی سرانجام
هر چند غمگین ٬
هر چند بی آواز و آرام ٬
اما عبور از این خیابان دلپذیر است .
مروارید سخن : بیش از آن دوست بدارید که دوستتان می دارند
و در این کار هرگز از هیچکس واپس ننمایید . ( نیچه )