تبليغاتX
به وبلاگ کشکول خوش آمديد . هميشه دلتان شاد و لبتان پر خنده باد
کشکول
به یادگار نوشتم به وقت دلتنگی

  اونروز هوا ابری بود . اصلا" یه جور دیگه بود . انگاری آسمونم دلش گرفته بود ٬ ولی من خوشحال بودم . یه خوشحالی مسخره . به ساعت که نگاه کردم دیدم فقط نیم ساعت با تو فاصله دارم . نیم ساعتی که شاید به نظرم یه قرن گذشت . قدم زنان به طرف محل قرار راه افتادم . هر چه نزدیکتر میشدم پاهام سنگینتر میشد . با خودم فکر میکردم چقدر زود خسته میشم تا اینکه رسیدم همونجایی که گفته بودی . هنوز ۵ دقیقه وقت داشتم . سیگاری آتیش زدم ولی از چیزی که میدیدم سیگار تو دستم ماسید . تو رو دیدم که اومده بودی زجرم بدی . وقتی دیدم اونقدر خوشحال با کسی که تا دیروز رفیقم بود و حالا ......   یه دفعه پریشونی مثل تندترین رگبارها به سر و صورتم ریخت و دسته گلی رو دیدم که روی زمین افتاد و مثل مرغ نیم بسمل جون داد . خیال میکردم باغبونها با داسهای برنده شون پرنده های عشق من و تو رو تکه تکه میکنن و بوی سوختن ٬ بوی دود همه جا رو گرفته بود . دیگه حتی نمیتونستم گریه هم بکنم . ..............................

**********

ساعت رو نگاه کردم . ۲ ساعت بود که تو رفته بودی و من زیر بارون خیس شده بودم . انگاری آسمون هم داشت به حال من گریه میکرد . یواش یواش به طرف خونه حرکت کردم تا تو خلوت تنهاییم جنازه عشقم رو یه گوشه خالی قلبم چال بکنم . ..................................

**********

و دوباره حرکت از نو

                                                    گوشه هایی از دست نوشته های خودم    

سلام دوستای گلم . ممنون که بهم سر میزنین . ببخشید که دیر به دیر میام . سعی میکنم به همتون سر بزنم .  این مطلب هم از دست نوشته های خودمه . شاید یه روزی یه کتاب از روشون بنویسم .  مواظب خودتون باشین . همتون رو میبوسم . بابای .

+ قلمي شد به روز  سه شنبه سی و یکم مرداد 1385ساعت 4:9 بعد از ظهر  توسط آرش(مردي از جنس بلور)  | 

 
روزگار كودكي يادش بخير


روزنامه فروشی

آفتاب يزد
دنياي اقتصاد
افتخار
انتخاب
اطلاعات
اعتماد
همبستگي
همشهري
ايران
جام جم
جوان
جمهوري اسلامي
کيهان
خانه ملت
خراسان
قدس
رسالت
اسرار
اقبال
حيات نو
هموطن سلام
حمايت
ايران ديلي
سبحان
تهران تايمز
آسیا
نود
ایران ورزشی
فرهنگ آشتی


دیوان شعرا

ابوسعید ابوالخیر
امیر خسرو دهلوی
انوری
اوحدی مراغه ای
بابا طاهر عریان
پروین اعتصامی
جامی
حافظ
خاقانی شروانی
خواجوی کرمانی
خیام
رباعیات خیام
دقیقی
رودکی
سعدی
ثنایی غزنوی
سیف فرغانی
شبستری
استاد شهریار
شیخ بهایی
صائب تبریزی
عبید زاکانی
عطار نیشابوری
فخرالدین عراقی
فرخی سیستانی
فردوسی
شاهنامه فردوسی
فروغی بسطامی
محتشم کاشانی
مسعود سعد سلمان
ملک الشعرای بهار
منوچهری
حضرت مولانا
شمس تبریزی
ناصر خسرو
نظامی گنجوی
وحشی بافقی
هاتف اصفهانی


... همه چیز درباره

محمد اصفهانی
علیرضا عصار
سهراب سپهری
استاد شهریار
احمد شاملو
فروغ فرخ زاد
حضرت حافظ
فریدون مشیری
پانته آ بهرام
داریوش اقبالی
مهران مدیری
علی کریمی
علی پروین
رضا صادقی
ماهایا پطروسیان
صادق هدایت
تهمینه میلانی
سیاوش قمیشی
مخملباف
گروه آریان
چنگيز حبيبيان
شادمهر عقيلي
بهرام رادان
بهروز وثوقي
شقايق دهقان
ماهايا پطروسيان
محمدرضا گلزار
Ebru Gündeş
Emrah


!...وقتي مي رفتي

وقتي ميرفتي گفتي

دوباره بر ميگردم

بارون ميخورد به شيشه

آروم آروم و نم نم

وقتي ميرفتي گفتي

منتظرت بمو نم

آسون بگير دنيا رو

خوشگل مهربونم

گفتم بدون چشمات

كار دلم تمومه

تموم دلخوشي ها

براي من حرومه

اما تا دنيا دنياست

به پاي تو مي شينم

حتي اگه نتونم

خواب تو رو ببينم

اما تو وقتي رفتي

آرزوهامو بردي

روزاي آفتابي مو

بدست شب سپردي

حالا يه مرد تنهام

با يه دلي شكسته

توي غبار چشمات

به انتظار نشسته

...............***...............

...............***...............

...............***...............

تقديم به آنانکه با عشق زنده اند


IT اخبار


اخبار پزشکی


***::: تبليغات مجاني :::***