یک نفر آمده ٬ تا باز کند پنجره ها را
باز ٬ لبریز از آواز کند حنجره ها را
نبضِ موسیقیِ بی وقفهء باغم شود ٬ آنگاه
فرصتی سبز ببخشد همهء زنجره ها را
یک نفر آمده ٬ از کار ِ فرو بستهء من ٬ باز
به سر انگشت کرامت ٬ بگشاید گره ها را
یک نفر آمده در مزرعه ام عشق بکارد
در دل ِ بایر من ٬ سبز کند خاطره ها را
************
آه ........................
تو که هستی که قدم رنجه نمودی به دلم !
که دهی جان دگر در نظرم منظره ها را ؟
دست و لبخند و نگاه و نَفَسَت ٬ یکسره خوبند
کاش می شد به من ایثار کنی ٬ یکسره ها را !
مروارید سخن :
با دیگران بخند نه بر دیگران ( دیل کارنگی )

تبسمی کوچک :
پسری کلهء کچل پدرش را نگاه کرد و گفت : بابا هنوز هم قد تو بلندتر می شود ؟
پدر گفت : چطور مگر ؟
پسر جواب داد : آخر از بس بلند شده کله ات از لای موهایت زده بیرون !!

خانوما درباره آقایون چی میگن :
در جاده عشق ٬ همیشه قلب مردها یا دارد با سرعت غیر مجاز حرکت می کند و یا در پارک ممنوع ایستاده است . ( هلن رولند ٬ نویسنده انگلیسی - امریکایی )

آقایون درباره خانوما چی میگن :
من یکی از آن معدود مردهایی هستم که آنقدر صداقت دارم که بگویم ما مردها زنها را نمی شناسیم . ( رابرت منزیز ٬ سیاستمدار استرالیایی )