سلام .
می خواهم از برف سپیدی که شهرم را پوشانده است بنویسم ولی آشوبی که در درونم به پا خواسته است مجالم نمی دهد . از دیروز شاید هزار بار از خود پرسیده ام : چرا ....... ؟ و هزار بار بر شرف و غیرت از دست رفته مردم کشورم افسوس خورده ام . بگذارید ماجرا را از اول برایتان بگویم . دیروز بود و من در دانشگاه روی نیمکت نشسته بودم و در افکار مالیخولیایی خود فرو رفته بودم . یادم افتاد که از یک گوشی ناشناس فایلی را در گوشی موبایلم دریافت کرده ام که هنوز نمی دانم چیست . گوشی را درآوردم و فایل را باز کردم . انگار کابوس می دیدم . از فرط تعجب میخکوب شده بودم و چیزی را که دیده بودم باور نمی کردم . دوباره قطعه ویدئویی را تماشا کردم . ولی این بار از فرط خشم و نفرت می لرزیدم . حس میکردم دانشگاه دور سرم میچرخد . آنقدر حالم گرفته بود که دیگر نمی توانستم سر کلاس بنشینم . می دانید چه دیده بودم ؟ ابتدا صحنه رقص دختری ایرانی بود و تماشای چند جوان ولی صحنه های بعدی حمله گرگهایی در لباس میش بود به بره ای بی پناه و ساده لوح که ضجه ها و التماسهایش ٬ فریادها و آرزوهای مرگش از خدا دل هر انسان شریفی را به رحم می آورد . آری صحنه مشمئز کننده تجاوز به دختر جوان بود . اگر بگویم تا امروز ۵۰ بار صحنه ها را دیده و گریسته ام دروغ نگفته ام . گریسته ام به حال انسانیت . گریسته ام به حال مردانی که فقط از مردی نام آن را یدک می کشند و ای تف بر شرف و مردانگیشان و گریسته ام به حال دخترکانی که چه آسان و احمقانه گرفتار دام می شوند . یعنی انسان تا بدین حد به ورطه سقوط و پستی افتاده است ؟ نمی دانم . (( س ک س )) ٬ چه کلمه زیبا و کثیفی . آیا (( س ک س )) آنقدر برایمان ارزشمند شده است که حاضر می شویم شرف و مردانگیمان را به خاطرش زیر پا بگذاریم ؟ اگر چنین است پس دیگر ما را چه رجحانی بر حیوانات ؟ بلکه حیوانات از ما انسانترند چرا که هیچ حیوانی با حیوان دیگر علی رغم میل باطنیش جفت گیری نمی کند . من دیروز دیدم که چگونه انسانیت را در آن گوشه اتاق سر بریدند و امروز بر جنازه اش می گریم . آرزویی را دیدم که آرزوهایش پژمرد و لبخندی را که به خاک سپرده شد . و امروز شنیدم که آن گرگان آدم نما تفاله های کثیف افغان بودند که نان ایران می خورند و جان و مال و ناموسمان را به سخره می گیرند . ببخشید که اینگونه بی پروا نوشته ام . دلم سخت گرفته است . تصاویری از برفی که شهرم را پوشانده است برایتان در ادامه مطلب می گذارم شاید سپیدی برف سیاهی نوشته هایم را بپوشاند . به خواهران عزیزم توصیه می کنم که مواظب باشید . هیچ گرگی در لباس گرگ برای شکار شما نمی آید . پس مراقب گرگهای انسان نما باشید و به هر کسی اعتماد نکنید که اولین اشتباهتان می تواند آخرین اشتباهتان باشد . به ملت آذربایجان و به خصوص مردم شهرم تبریز می گویم : مرحبا بر غیرت و شرفتان که هیچ تفاله افغانی نمی تواند به آسانی در شهر شما تردد کند و من هیچ کارگر افغانی را ندیدم مگر در موارد بسیار نادر . مرحبا بر غیرت و شرفتان . مرحبا .
ادامه مطلب