تبليغاتX
به وبلاگ کشکول خوش آمديد . هميشه دلتان شاد و لبتان پر خنده باد
کشکول
به یادگار نوشتم به وقت دلتنگی

زیبا بود و دوست داشتنی . با آن چشمهای عسلی و سینه های بلورین . ولی یک ایراد بزرگ داشت . ایرادی که باعث می شد من چشمهایم را از چشمهایش که مدام مرا تعقیب میکردند بدزدم . ایرادی که برای من مهم  بود . که برای اکثر مردها مهم است . ایرادی که هر وقت یادم می افتاد زجر می کشیدم . دوست نداشتم نگاهش کنم . ولی نگاهش میکردم . چون زیبا بود . می دانید ایرادش چه بود ؟    

+ قلمي شد به روز  سه شنبه بیستم فروردین 1387ساعت 8:11 بعد از ظهر  توسط آرش(مردي از جنس بلور)  | 

مُشت می کوبم بر در
پنجه می سايم بر پنجره ها

من دچار خفقانم خفقان
من به تنگ آمده ام از همه چيز
بگذاريد هواری بزنم آ
آآآآآی
با شما هستم آ
آآآآی
اين درها را باز کنيد
من به دنبال فضايی می گردم

لب باغی ـ سر کوهی - دل صحرايی
که در آنجا نفسی تازه کنم
می خواهم فرياد بلندی بکشم
که صدايم برسد
من هواری را سر خواهم داد

چاره درد مرا بايد اين داد کند
از شما خفته ی چند
چه کسی می آيد با من فرياد کند ؟

+ قلمي شد به روز  شنبه هفدهم فروردین 1387ساعت 10:20 بعد از ظهر  توسط آرش(مردي از جنس بلور)  | 

یار و همسر نگرفتم که گرو بود سرم  

تو شدی مادر و من با همه پیری پسرم

تو جگر گوشه هم از شیر بریدی و هنوز   من بیچاره همان عاشق خونین جگرم
خون دل میخورم و چشم نظر بازم جام   جرمم این است که صاحبدل و صاحبنظرم
منکه با عشق نراندم به جوانی هوسی   هوس عشق و جوانیست به پیرانه سرم
پدرت گوهر خود تا به زر و سیم فروخت   پدر عشق بسوزد که در آمد پدر م
عشق و آزادگی و حسن و جوانی و هنر   عجبا هیچ نیرزید که بی سیم و زرم
هنرم کاش گره بند زر و سیمم بود   که به بازار تو کاری نگشود از هنرم
سیزده را همه عالم به در امروز از شهر   من خود آن سیزدهم کز همه عالم به درم
تا به دیوار و درش تازه کنم عهد قدیم   گاهی از کوچه‌ی معشوقه‌ی خود می‌گذرم
تو از آن دگری رو که مرا یاد توبس   خود تو دانی که من از کان جهانی دگرم
از شکار دگران چشم و دلی دارم سیر   شیرم و جوی شغالان نبود آبخورم
خون دل موج زند در جگرم چون یاقوت  

شهریارا چه کنم لعلم و والا گهرم


[ سی سال ]* عمر هدر شد به هیچ و پوچ

تا این بقیه را به چه هیچی هدر کنیم

امروز هر سواره رود سیزده به در

ما چون پیاده ایم به غمخانه سر کنیم

شهریست پر ز نعره ماشین و راه نیست

کز روی خط کشیّ خیابان گذر کنیم

اما غمی هم از سر ما وا نمی شود

گر خود به چارگوشه دنیا سفر کنیم

تنها امید جنت موعود مانده است

آنجا مگر که سیزده خود به در کنیم


* در اصل هفتاد سال بود که من به صلاحدید خودم تغییر دادم . هر دو شعر از استاد شهریار سلطان شعر فارسی و ترکی است که شبیه احوالات من در این روز ۱۳ به در میباشد .

+ قلمي شد به روز  سه شنبه سیزدهم فروردین 1387ساعت 12:56 بعد از ظهر  توسط آرش(مردي از جنس بلور)  | 

برای مرگ دقایق تبریک میگوییم . برای اینکه یکسال به مرگ نزدیکتر شدیم و چه ساده لوحانه از این که پیرتر شدیم خوشحالیم . اگر نوروز نبود شاید سالها همدیگر را نمی دیدیم ولی این رسم کهن دیدارها را تازه می کند تا برای سالی که گذشت اظهار شادمانی کنیم . و روزی می رسد که نوروز را هم گردن میزنند . اصلا" فکر کرده اید در سالی که گذشت چه کار مثبتی انجام داده اید ؟ یا شما هم مثل من دچار ( ۲ - ۴ ) روزمرگی شده بودید . تکرار تکرار و باز هم تکرار . بوی تعفن سال ۸۷ از هم اکنون فضا را پر کرده است . سال نو مبارک ................. 

+ قلمي شد به روز  دوشنبه پنجم فروردین 1387ساعت 9:42 بعد از ظهر  توسط آرش(مردي از جنس بلور)  | 

 
روزگار كودكي يادش بخير


روزنامه فروشی

آفتاب يزد
دنياي اقتصاد
افتخار
انتخاب
اطلاعات
اعتماد
همبستگي
همشهري
ايران
جام جم
جوان
جمهوري اسلامي
کيهان
خانه ملت
خراسان
قدس
رسالت
اسرار
اقبال
حيات نو
هموطن سلام
حمايت
ايران ديلي
سبحان
تهران تايمز
آسیا
نود
ایران ورزشی
فرهنگ آشتی


دیوان شعرا

ابوسعید ابوالخیر
امیر خسرو دهلوی
انوری
اوحدی مراغه ای
بابا طاهر عریان
پروین اعتصامی
جامی
حافظ
خاقانی شروانی
خواجوی کرمانی
خیام
رباعیات خیام
دقیقی
رودکی
سعدی
ثنایی غزنوی
سیف فرغانی
شبستری
استاد شهریار
شیخ بهایی
صائب تبریزی
عبید زاکانی
عطار نیشابوری
فخرالدین عراقی
فرخی سیستانی
فردوسی
شاهنامه فردوسی
فروغی بسطامی
محتشم کاشانی
مسعود سعد سلمان
ملک الشعرای بهار
منوچهری
حضرت مولانا
شمس تبریزی
ناصر خسرو
نظامی گنجوی
وحشی بافقی
هاتف اصفهانی


... همه چیز درباره

محمد اصفهانی
علیرضا عصار
سهراب سپهری
استاد شهریار
احمد شاملو
فروغ فرخ زاد
حضرت حافظ
فریدون مشیری
پانته آ بهرام
داریوش اقبالی
مهران مدیری
علی کریمی
علی پروین
رضا صادقی
ماهایا پطروسیان
صادق هدایت
تهمینه میلانی
سیاوش قمیشی
مخملباف
گروه آریان
چنگيز حبيبيان
شادمهر عقيلي
بهرام رادان
بهروز وثوقي
شقايق دهقان
ماهايا پطروسيان
محمدرضا گلزار
Ebru Gündeş
Emrah


!...وقتي مي رفتي

وقتي ميرفتي گفتي

دوباره بر ميگردم

بارون ميخورد به شيشه

آروم آروم و نم نم

وقتي ميرفتي گفتي

منتظرت بمو نم

آسون بگير دنيا رو

خوشگل مهربونم

گفتم بدون چشمات

كار دلم تمومه

تموم دلخوشي ها

براي من حرومه

اما تا دنيا دنياست

به پاي تو مي شينم

حتي اگه نتونم

خواب تو رو ببينم

اما تو وقتي رفتي

آرزوهامو بردي

روزاي آفتابي مو

بدست شب سپردي

حالا يه مرد تنهام

با يه دلي شكسته

توي غبار چشمات

به انتظار نشسته

...............***...............

...............***...............

...............***...............

تقديم به آنانکه با عشق زنده اند


IT اخبار


اخبار پزشکی


***::: تبليغات مجاني :::***