| یار و همسر نگرفتم که گرو بود سرم |
|
تو شدی مادر و من با همه پیری پسرم |
| تو جگر گوشه هم از شیر بریدی و هنوز |
|
من بیچاره همان عاشق خونین جگرم |
| خون دل میخورم و چشم نظر بازم جام |
|
جرمم این است که صاحبدل و صاحبنظرم |
| منکه با عشق نراندم به جوانی هوسی |
|
هوس عشق و جوانیست به پیرانه سرم |
| پدرت گوهر خود تا به زر و سیم فروخت |
|
پدر عشق بسوزد که در آمد پدر م |
| عشق و آزادگی و حسن و جوانی و هنر |
|
عجبا هیچ نیرزید که بی سیم و زرم |
| هنرم کاش گره بند زر و سیمم بود |
|
که به بازار تو کاری نگشود از هنرم |
| سیزده را همه عالم به در امروز از شهر |
|
من خود آن سیزدهم کز همه عالم به درم |
| تا به دیوار و درش تازه کنم عهد قدیم |
|
گاهی از کوچهی معشوقهی خود میگذرم |
| تو از آن دگری رو که مرا یاد توبس |
|
خود تو دانی که من از کان جهانی دگرم |
| از شکار دگران چشم و دلی دارم سیر |
|
شیرم و جوی شغالان نبود آبخورم |
| خون دل موج زند در جگرم چون یاقوت |
|
شهریارا چه کنم لعلم و والا گهرم |
[ سی سال ]* عمر هدر شد به هیچ و پوچ
تا این بقیه را به چه هیچی هدر کنیم
امروز هر سواره رود سیزده به در
ما چون پیاده ایم به غمخانه سر کنیم
شهریست پر ز نعره ماشین و راه نیست
کز روی خط کشیّ خیابان گذر کنیم
اما غمی هم از سر ما وا نمی شود
گر خود به چارگوشه دنیا سفر کنیم
تنها امید جنت موعود مانده است
آنجا مگر که سیزده خود به در کنیم
* در اصل هفتاد سال بود که من به صلاحدید خودم تغییر دادم . هر دو شعر از استاد شهریار سلطان شعر فارسی و ترکی است که شبیه احوالات من در این روز ۱۳ به در میباشد .