فکر می کنم که همه چیز را باخته ام . حتی خودم را . مثل آن قمار باز تخته نرد می مانم که می خواهد آخرین شانس خود را برای برد امتحان کند ولی هر چه تاس می ریزد غیر از ۱ و ۲ چیزی عایدش نمی شود . یا شاید مثل آن قماربازی که در یک دست مانده به آخر کارتهایش را بور میزند تا شاید برد را مزمزه کند ولی شرایط بازی جور دیگری است . کارتهایی که در دست دارد ۵ و ۷ و ۹ و ۱ و ۴ است و کارتهای رقیب غیر از ۶ و ۴ و ۲ و ۱۰ و ۷ چیز دیگری نیست . جالب اینکه کارتی روی زمین نیست و او شروع کننده بازی است . بدترین شرایط ممکن . آیا در چنین شرایطی گیر افتاده اید ؟ هر کارت را که بازی بکنی طرف مقابل سور خواهد زد و تو محکوم به باختی . باختی بسیار سنگین . یک قمارباز هیچوقت حق پشیمانی ندارد چون قمارباز است . غیر از برد یا باخت چاره دیگری نیست . زندگی مانند یک قمار است و ما قماربازهای بازنده این قمار . رقیب حرفه ای تر از آن است که به غیر از باخت به چیز دیگری بیاندیشیم . باختی شرافتمندانه . و پس از باخت بهترین راه رهایی از این ننگ چیزی نیست جز هاراگیری . فکر میکنم که همه چیز را باخته ام . حتی خودم را .



پی نوشت ۱ : چیزی برای گفتن ندارم . جز کوله بار تنفری از این زندگی ماشینی .......... و خفقانی که
در آن به سر می برم .
پی نوشت ۲ : قرار نبود همچین چیزایی بنویسم . میخواستم تو این پست از خاطرات شمال براتون بگم
که می مونه واسه پست بعدی . ( البته اگه هاراگیری نکرده باشم . )
پی نوشت ۳ : خبری از مریم گلی و اون اردیبهشتیه ندارم . خدا کنه سالم باشن .
پی نوشت ۴ : واقعا" از این زندگی خسته شدم . باید یه خورده استراحت بکنم .
پی نوشت ۵ : آسمان تخته و انجم همگی مهره او
مه و خورشید دو تاسند و فلک نراد است
با چنان تخته و این مهره و زین کهنه حریف
فکر بردن بودت ؟ عقل تو بی بنیاد است
شرط در آمد کار است نه دانستن کار !
تاس اگر نیک نشیند همه کس نراد است ......